چشم بلبلی چشم بلبلی ، تا این لحظه: 14 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

نی نی ناز مامان وبابا

22 ماهگی عشقممممم

1392/11/17 16:11
نویسنده : آوا
5,213 بازدید
اشتراک گذاری

خوب چیه مگههههههههه فقط 9 روز دیر شده 

کار دارم خووووووو داریم اثاث کشی میکنیم وبلاگ نوشتنم کار سختیه 

خورد خورد داریم این خونه رو هم تحویل میدیم و میریم یه جا دیگه

پسرمم که روز به روز شیطون تر میشه عسل تر میشه

ما هنوز خیلی حرف نمیزنه میشه گقت پیشرفتی نکرده تو حرف زدن

مامانی در یخچال برای تو شده کمد میری بازش میکنی و دیگه هم نمیبندیش میری سس رو برمیداری و میندازی زیر کابینت اما جالبه هر وقتم بهت میگم رهام سس رو کجا گذاشتی میری و نشونم میدی

خیلی حرف گوش کن هستی اسباب بازیاتو ولو میکنی تو اتاق وقتی بهت میگم رهام ببر بزار سرجاشون همه رو میبری سرجاشون میزاری

عاشق خوردن چیپس هستی وقتی پاکت چیپس رو ببینی از خود بی خود میشی

تازگیها وقتی بابا محسن میخواد از خونه بره بیرون خیلی منطقی باهاش بای بای میکنی و براش بوس میفرستی اما وقتی جایی باشیم مثلا خونه مامان فاطی اگه بخواد بره بیرون پشت سرش حسابی گریه سر میدی گاهی صبح ها که میریم اونجا وقتی میخوام از ماشین پیادت کنم و بابا بره سر کار کلی کولی بازی درمیاری و گریه میکنی

تو خیابونم همش حواست هست بابا جایی نره یا من جایی نرم دو تاییمون باید کنارت باشیم

ووووی رهامم خیلی مامان مامان میکنی سرمو میخوری بعضی وقتها هی میگم بله و تو باز تو چشمام نگاه میکنیمیگی مامان و این کارو بیست بار تکرار میکنی دلم میخواد جیغ بزنم اون موقع دیگه

این ماه عروسی شیما بود دختر عموی من و من نمیدونستم با تو چی کار کنم طبق تجربه های قبلی تو عروسیها اصولا نمیزاری اب خوش از گلومو پایین بره چون تا وارد سالن عروسی بشیم گریه رو سر میدی

کلی از چد روز قبلش باهات در موردش صحبت کردم و چند تا فیلم عروسی نشونت دادم و در موردش توضیح بهت میدادم تا یکم اشنا بشی با جایی که میخوایی بری

خلاصه رفتم و در کمال ناباوری دیدم خیلی هم خوشت اومده و اصلا هم اذیتمون نکردی 

اما فردای روز عروسی بردمت پاتختی و منو حسابی کفری کردی یه پسر بزرگتر از خودت اونجا بود و تو همش هلش کیدادی و میزدیش از این کار خیلی بدم میاد خیلی خیلی زیاد حاضرم خیلی شیطون باشی اما کسی رو نزنی هل ندی

خلاصه اون روز هم گذشت امیدوارم این عادت از سرت بیفته

راستی این ماه دوباره با کلی از دوستای نینی سایتیمون رفتیم خانه کودک تماشا و کلی بازی کردی و بهت خوش گذشت و من اونجا فهمیدم که پسرم عاشقه موتوره

تو خونه همش با چرخت و فرقونت بازی میکنی تا میام ببرمشون تو اتاق میگی بیه من یعنی بده به من و نمیزاری جمعشون کنم

اینم چند تا عکس از 22 ماهگی گل پسرم میبوسمت عشقمممممممم

کلاه سر کردن پسرم

در حال رفتن به خانه بازی تماشا

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

pany
27 بهمن 92 12:54
22 ماهگی رهام جون مبارک
جیران بخشنده
28 بهمن 92 14:10
22 ماهگیت مبااارک رهام جونم عزیییزم
مینا مامان آرمانی
15 اسفند 92 2:20
الهی اون تیپ خوشکلت منو کشته.ماشالابه این پسمل حرف گوش کن ما